کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سجاد سامانی» ثبت شده است

گفتم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: «ساده‌ای!

گفتم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: «ساده‌ای!
دورم از دیدار با هر پیشِ‌پاافتاده‌ای»

کوچکم خواندی، که پیشِ چشمِ ظاهربینِ تو
دیگران کوه‌اند و من سنگِ کنارِ جاده‌ای

شهر را گشتم که مانند تو را پیدا کنم
هیچ‌کس حتی شبیه‌ت نیست، فوق‌العاده‌ای!

با دلِ آزرده‌ام چیزی نمی‌گویی ولی..
از دل‌آزردن که حرفی می‌شود، آماده‌ای

باز بر دوری صبوری می‌کنم اما مگیر
امتحانِ تازه‌ای از امتحان‌پس‌داده‌ای
«سجاد سامانی»

سجاد سامانی

گفتم از نزدیکی دیدار گفتی: «ساده‌ای!

۰۶ خرداد ۰۳ ، ۰۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفتم که عاشقت شده‌ام و دورتر شدی

گفتم که عاشقت شده‌ام و دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمی‌زدم

تو با یقین به رفتنِ خود فکر می‌کنی
من نیز بِینِ ماندن و ماندن مُردّدم
«سجاد سامانی»

سجاد سامانی

گفتم که عاشقت شده‌ام و دورتر شدی

۰۶ خرداد ۰۳ ، ۰۹:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اندوهِ جهان چیست؟ تویی داغِ یگانه

اندوهِ جهان چیست؟ تویی داغِ یگانه
دل‌سوختگان را چه به اندوه زمانه؟

 بر شانه بی‌افشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شانه

زخمِ تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم که نگه داشته‌ام از تو نشانه

از عشق چرا چشم بپوشم که ندارد
این تازه‌مسلمان‌شده با کُفر میانه

بهتر که سرودی نسراییم و نخوانیم
سخت است غم عشق درآید به ترانه
«سجاد سامانی»

اندوهِ جهان چیست؟ تویی داغِ یگانه

سجاد سامانی

شانه

۳۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۳:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چه شد که چشمِ مرا بغضِ تازه گریان کرد؟

چه شد که چشمِ مرا بغضِ تازه گریان کرد؟
کدام برکه دوباره دعای باران کرد؟

از آسمان گِله دارم که آفتابِ مرا
میان این همه ابرِ سیاه پنهان کرد

بهارِ غائبِ تقویمِ روزگار، ببین
چه با طراوت ما سردیِ زمستان کرد..

در انتظار تو آن‌قدر اشک ریخته‌ام
که هرچه رود که خشکیده بود، طغیان کرد

از این جهنم، ما را نجات خواهد داد
کسی که آتشِ نمرود را گلستان کرد
«سجاد سامانی»

سجاد سامانی

چه شد که چشمِ مرا بغضِ تازه گریان کرد؟

۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۴:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این شبِ تاریک، این چشمِ سیاهش را نگاه!

این شبِ تاریک، این چشمِ سیاهش را نگاه!
در شب دل‌بردن از مردم، نگاهش را نگاه!

گیسوانش جنگجویانِ شب و مژگان او
نیزه‌دارانند، غوغای سپاهش را نگاه!

نیمه‌شب دل می‌ربود از من که چشمش بسته شد
پلکِ خسته، این رفیق نیمه‌راهش را نگاه!

آسمان دریای خون شد، ابر زیر گریه زد
حالِ دورافتادگان از روی ماهش را نگاه!

با رقیبان گفت: آه، از دوریَش ناراحتم
چشمکِ رندانه‌ی او بعدِ آه‌ش را نگاه!
«سجاد سامانی»
 

این شبِ تاریک این چشمِ سیاهش را نگاه!

سجاد سامانی

۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۴:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیش‌کش

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیش‌کش
داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیش‌کش

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی  
کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیش‌کش

دشمنانت در پِی صُلح‌اند اما چشمِ تو
دوستان را هم فدا کرده‌ست، آن‌ها پیش‌کش

بس که زیبایی، اگر یوسف تو را می‌دید نیز
چنگ بر پیراهنت می‌زد، زلیخا پیش‌کش

ماهیِ تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیش‌کش
«سجاد سامانی»

سجاد سامانی

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیش‌کش

۱۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۲:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌