چه شد که چشمِ مرا بغضِ تازه گریان کرد؟
کدام برکه دوباره دعای باران کرد؟

از آسمان گِله دارم که آفتابِ مرا
میان این همه ابرِ سیاه پنهان کرد

بهارِ غائبِ تقویمِ روزگار، ببین
چه با طراوت ما سردیِ زمستان کرد..

در انتظار تو آن‌قدر اشک ریخته‌ام
که هرچه رود که خشکیده بود، طغیان کرد

از این جهنم، ما را نجات خواهد داد
کسی که آتشِ نمرود را گلستان کرد
«سجاد سامانی»