گفتم از نزدیکیِ دیدار، گفتی: «ساده‌ای!
دورم از دیدار با هر پیشِ‌پاافتاده‌ای»

کوچکم خواندی، که پیشِ چشمِ ظاهربینِ تو
دیگران کوه‌اند و من سنگِ کنارِ جاده‌ای

شهر را گشتم که مانند تو را پیدا کنم
هیچ‌کس حتی شبیه‌ت نیست، فوق‌العاده‌ای!

با دلِ آزرده‌ام چیزی نمی‌گویی ولی..
از دل‌آزردن که حرفی می‌شود، آماده‌ای

باز بر دوری صبوری می‌کنم اما مگیر
امتحانِ تازه‌ای از امتحان‌پس‌داده‌ای
«سجاد سامانی»