بهار آمد و با صورتی کبود گذشت
پرنده پر زد و بینغمه و سرود گذشت
سراغِ من، منِ تنها، اگر کسی آمد
شبیه ابر رسیده، شبیه رود، گذشت
نه غم، شادیِ بسیار، زندگانیِ من!
نداشت هیچ فرازی و در فرود گذشت
دلم کبوترِ جَلدِ تو بود و بعد از تو
از آب و دانه حذر کرد، پر گشود، گذشت
همیشه فرصتِ دیدارمان چه دیر رسید
همیشه فرصتِ دیدارمان چه زود گذشت
نمیتوان به عقب برد عقربکها را
گذشت هر چه میانِ من و تو بود، گذشت
«میتراسادات دهقانی»