کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴ مطلب با موضوع «شاعران :: قاسم صرافان» ثبت شده است

عشق من و تو چه ماجرایی دارد

عشق من و تو چه ماجرایی دارد
این قصه چه شاهی،‌ چه گدایی دارد

من بی صفا و مروه هم می‌گویم
ایوانِ نجف عجب صفایی دارد
«قاسم صرافان»

امیرالمؤمنین (ع)

عشق من و تو چه ماجرایی دارد

قاسم صرافان

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

چارده قرن است از قتلِ عدالت رد شدی
از کنار خونِ او، دنیا! چه راحت رد شدی

فکر کردی بی‌علی هم اهل ایمانی، ولی
بی ولی در امتحانِ بیع و بیعت رد شدی

از «قَسیمُ النّارِ و الجَنَة» جدایی تا به کی؟
از بهشتِ سرنوشتت با چه قیمت رد شدی؟

فکر می‌کردی که بی‌حجّت شود حَجّت قبول؟
با فروعت از اصول و از اصالت رد شدی

پای بر اوراق مُصحف می‌گذاری می‌روی
ای که از آیاتِ قرآن بی‌ولایت رد شدی

با چه رویی چشم بستی روی «أَکمَلْتُ لَکمْ»
با لگد از پهلوی آیاتِ عصمت رد شدی

در نزد بر خانه‌ی سردِ فقیران این سحر
با یتیمان بازگو امشب نمی‌آید پدر

بعدِ هجرانِ پدر، بعد از غمِ بی‌مادری
مانده در تقدیرِ زینب داغ‌های دیگری

یا علی! بنهاده بر دامن سرت را دخترت
وای از آن روزی که بیند بر سر نی‌ها سری

وای از آن روزی که بیند در میانِ تشتِ زَر
نِیْ خورَد بر آن لبِ از برگ گل نازک‌تری

جان میانِ آن جسمِ خواهر نمی‌ماند دگر
جان دهد وقتی برادر پیشِ چشمِ خواهری

زینب و زهرا کجا؟ بازار شامی‌ها کجا
دختری که سایه‌اش را هم ندیده اختری

کوه صبر است او ولی آن شب دلش آتش گرفت
دید وقتی که سرِ باباست دستِ دختری
«قاسم صرافان»


 

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت زنیب (س)

قاسم صرافان

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم
سوره اسراءست، بسم الله الرحمن الرحیم

سوره اسراءست، سبحان الذی اسراء علی
روح، پایین آمده امشب، می‌‌رود بالا علی

خواست وقتِ رفتنت در این شبِ احیاء خدا
عرشْ خلوت باشد و تنها تو باشی با خدا

باز با مرضیه امشب، هم‌کلامت می‌کند
با لبِ احمد خدا دارد سلامت می‌کند

سِدرِه و طوبی علی‌گویان و کوثر منتظر
حمزه و عمار و سلمان و ابوذر منتظر

می‌روی و چاه هم از درد تو آگاه نیست
این همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

خطبه می‌خواندی ولی چشمت به جایی دور بود
صحبتت انگار با یاران عصرِ نور بود

می‌گذشت از گوش‌های کوفیان و شامیان
می‌رسید این‌جا به یارانت، به عاشوراییان

این سحر حتّی اذانش بوی هجرت می‌دهد
اَشهدش دارد به عدلِ تو شهادت می‌دهد

سر به سجده داشتی.. سُبحانَ رَبّی.. ناگهان
روضه شد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»ات در آسمان

جبرییل از خون تو برداشت خونین کرد پَر
بر سروسینه‌زنان می‌خوانْد: «وَانْشَقَّ الْقَمَر»

یاد کوثر، یاد کوچه، یادِ در افتاده‌ای
مثل زهرا، کوهِ غیرت! از کمر افتاده‌ای

بر محاسن تا که خون‌ت ریخت، ای شیر خدا
خواندی از «شیب الخضیب» و از شهیدِ کربلا
«قاسم صرافان»

امیرالمؤمنین (ع)

شامِ احیاء می‌گشایم با تو قرآنِ کریم

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر، نه آنی تو نه اینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت؟ کین‌چنین شورآفرینی تو
«قاسم صرفان»

گواهی می‌دهد خاتم که خاتم‌بخش عشاقی
علی یا ایها الساقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلادِ تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌ها اوست، اعلایِ زمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو امام‌المتقینی تو

قسیم و نار و الجنة، امیرِ هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِسن حصینی تو
«قاسم صرافان»

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌