کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با موضوع «شاعران :: شهاب مهری» ثبت شده است

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد
وقتی مرا با چشم‌هایش روبه‌رو می‌کرد

گاهی نگاهِ ابری‌اش یک آسمان غم داشت
اما نمی‌بارید، حفظِ آب‌رو می‌کرد

می‌گفت گرد و خاک غم می‌آورد با خود
قلب مرا هم مثل خانه، رُفت‌ورو می‌کرد

هر عید پیراهن برایم می‌خرید اما
زخمِ لباس کهنه‌ی خود را رفو می‌کرد

عطر نماز صبح او تا آسمان می‌رفت
گل‌های سرخ چادرش را ماه بو می‌کرد

با حرف‌هایش سنگ حتی منقلب می‌شد
او چشمه بود و با لطفافت گفت‌وگو می‌کرد

هر وقت املایم غلط‌های زیادی داشت
با اشک‌هایش دفترم را شست‌وشو می‌کرد

مادر اگر یک روز بر می‌آمد از دستش
چین و چروکِ چهره‌ام را هم اتو می‌کرد

رویای او این بود مردِ عاشقی باشم
ای کاش چیز دیگری را آرزو می‌کرد
«شهاب مهری»

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد

شهاب مهری

مادر

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد، مثل فرزندش

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد، مثل فرزندش
پر از مهر و طراوت آفرید او را خداوندش

هوای خانه پاکیزه‌ست در این شهر آلوده
هوای خانه را پاکیزه کرده دود اسفندش

کبوترهایی از نخ جان گرفته با گره‌هایش
گلیم بافته از آسمان دست هنرمندش

خدایا کاش مادر بی‌خبر از دردهایم بود
که با هر اتفاق تلخ بالا می‌رود قندش

دوباره پنجره یخ بسته، می‌کوبد به در طوفان
خزان پشت در است و همچنان سبز است لبخندش

صداقت را نشانم داده از آیینه‌ها بهتر
که قولش قول و حرفش حرف و سوگند است سوگندش

گذشت از اشتباهاتم شبیه جوی‌بار از سنگ
اگر گاهی نبود اخلاق و رفتارم خوشایندش

به من گفته مبادا مرگ بیدارت کند از خواب
به یاد چشم خواب‌آلود من مانده‌ست این پندش
«شهاب مهری»

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد مثل فرزندش

شهاب مهری

مادر

۰۴ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌