برچیدهاند خیمهی سوزانِ ناله را
اما هنوز داغِ تو بر جاست لاله را
یا رب مگر مُقَّدرِ او تیغ و تشنگیست؟
نوشید هرکه آن مِیِ شصتوسه ساله را
«امیرحسین مدرس»
برچیدهاند خیمهی سوزانِ ناله را
اما هنوز داغِ تو بر جاست لاله را
یا رب مگر مُقَّدرِ او تیغ و تشنگیست؟
نوشید هرکه آن مِیِ شصتوسه ساله را
«امیرحسین مدرس»
گفتی مرگ است، گفتم آغازِ من است
گفتی عَجز است، گفتم اعجازِ من است
ای باد! مرا قاصدکِ مُرده مخوان
پرپرشدنم شروعِ پروازِ من است
«حمیدرضا مداح»
ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعتِ دردهای تو کم میشد
این بارِ مصیبتی که بر شانهی توست؛
ایوب اگر داشت، قدش خم میشد
«میلاد عرفانپور»
من عهدِ تو سخت، سُست میدانستم
بشکستنِ آن، درست میدانستم
این دشمنی ای دوست که با من ز جفا
آخر کردی، نخست میدانستم
«مِهسَتی گنجوی»
بیرویِ تو خورشیدِ جهانسوز مباد
هم بیتو چراغِ عالمافروز مباد
با وصلِ تو کس چو من بدآموز مباد
روزی که تو را نبینم آن روز مباد
«رودکی»
جایی که گذرگاه دل محزون است
آن جا دو هزار نیزه بالا خون است
لیلیصفتان ز حالِ ما بیخبرند
مجنون داند که حال مجنون چون است
«رودکی»
در عشقِ تو پایْ کَس ندارد جز من
در شوره کسی تُخم نَکارد جز من
با دشمن و با دوست بدت میگویم
تا هیچکَسَت دوست ندارد جز من
«عنصری»
تا زُهره و مَه در آسمان گشت پدید
بِهتر ز مِی ناب، کسی هیچ ندید
من در عجبم ز مِیفروشان کایشان
بِه زآنکه فروشند چه خواهند خرید
«خیام»
در آرزوی بوس و کنارت مُردم
وز حسرتِ لعلِ آبدارت مُردم
قصّه نکنم دراز، کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مُردم
«حافظ»
گفتم که عاشقت شدهام و دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم
تو با یقین به رفتنِ خود فکر میکنی
من نیز بِینِ ماندن و ماندن مُردّدم
«سجاد سامانی»