کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام) :: حضرت فاطمه (س)» ثبت شده است

به دنبال تو می‌گردم مگر یابم نشانت را

به دنبال تو می‌گردم مگر یابم نشانت را
زمین‌گم‌کرده‌ای هستم که جوید آسمانت را

نه‌تنها مِهرِ گردون، مِهرِ افلاکِ نبوّت هم
به کیشِ مِهر بوسیده‌ست، دستِ مهربانت را

گمانم بود در اوصافِ تو بیتی بپردازم
نشد حتی که در مضمون بگنجانم گمانت را

به صورت آیتِ بدری، به معنا لیلة‌القدری
جهان گفته‌ست لاادری، چه جسمت را چه جانت را

به خود بالید تا جبریل دربانِ حریمت شد
ملائک رشک‌ها بردند شأنِ پاس‌بانت را

کلامت ترجمانِ وحی بود و در همه عامل
که می‌دانست جز قرآنِ ناطق ترجمانت را؟

تو سرو بوستان مِهری و از کین تبرداران
به خاکِ تیره افکندند بالایِ جوانت را

قلم در آتش است و شعله در مصراع می‌افتد
تمامِ بیت می‌سوزد، چو گویم داستانت را؟

شبِ ما را دلیلِ روشنی از راه می‌آید
که پیدا می‌کند آخر مزارِ بی‌نشانت را
«عباس کی‌قبادی»

به دنبال تو می‌گردم مگر یابم نشانت را

عباس کی‌قبادی

۲۶ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست
که از لباسِ عروسیِ خویش، دل کنده‌ست

نهالِ خانه‌ی همسایه زد شکوفه‌ی سیب
که چون قنات، قنوتت هماره بخشنده‌ست

اگر به سنگِ محک سجده‌های روشنِ توست
کدام بنده در آیینه‌ی عمل، بنده‌ست؟

به وصله‌های جدیدی که می‌زنی سوگند
که ساده‌زیستی از چادر تو شرمنده‌ست

تو دست شسته‌ای از مالِ خود برای یتیمی
چقدر ساقی کوثر تو را برازنده‌ست

علی دلش به تو گرم است بعدِ رفتنِ تو
نه آفتاب فروزان، نه ماه تابنده‌ست

به یاد خنده‌ات آن لحظه‌های پایانی
پس از تو بر لبِ هر زخمِ کهنه‌ای خنده‌ست

قلم به وصفِ غمت باز ای گلِ یاسین
چنان گیاهِ زبان در خفا، سرافکنده‌ست

مباد از تو نگوییم و بگذرد شبِ قدر
گذشتن از تو خیانت به نسل آینده‌ست
«مسعود یوسف‌پور»

حضرت فاطمه (س)

مسعود یوسف‌پور

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی:
«یا مَظهَرَ العَجائِبَ یا مُرتَضی علی»

دست مرا بگیر که از پا فتاده‌ام
تا کی کنم به بَحر بلایا شنا، علی؟

من کیستم که بر سر خوانت بخوانی‌ام؟
شاهانِ عالم‌اند به خوانت گدا، علی!

من کیستم که لاف ز عشق علی زنم؟
این کَلبِ آستانه کجا و کجا علی؟

در راهِ عشق، غیرِ علی در میانه نیست
از ابتدا علی‌ست و تا انتها علی

عَنقای عشق دربه‌درِ قاف قنبر است
دیگر چه سان پَرد مگسِ عقلْ تا علی

با مِهرش از عدم به وجود آمدیم ما
یعنی که هست رمز فنا و بقا علی

چون خیر و شر رقم به یدالله می‌‌خورد
حُسن‌القضاست از پس سوءالقضا، علی

در حیرتم که خلق چرا رو به هم زنند!
وقتی که هست بر همه مشکل‌گشا علی

عالم تمامْ خصم و فقط دوست حیدر است
خلقی غریبه‌اند و فقط آشنا علی

بیم عذاب چیست؟ حساب‌وکتاب چیست؟
وقتی شفیع ماست به روز جرا علی 

خیبرگشا علی‌‌ست فقط، ای خوشا علی
مَرحب‌فِکَن علی‌ست فقط، مَرحبا علی

در گویش ملائکه تغییر می‌کند
«حَیِّ عَلَی اَلصَلاة»، به حَیِّ عَلَی علی

مِهر و مَه و فلک به نماز ایستاده‌اند
کرده‌ند اقتدا همه و مقتدا علی

می‌ایستند خیلِ ملائک به حرمتش
هرچند می‌نشست روی بوریا علی

ارض و سما به دور علی چرخ می‌زنند
فرمان‌بر است عالم و فرمان‌روا علی

خاک نجف به کرسیِ عرش ایستاده است
در آن‌چه خفته است به این کبریا علی

هرچند ناخنش به فلک سربه‌سر رود
با کودکی یتیم رود پابه‌پا علی

از یُمن طلعتش همه را عَفو می‌کنند
آید اگر به جلوه به روز جزا علی

هرگز نبوده است جدا از علی، خدا
هرگز نبوده است جدا از خدا، علی

مَشعر علی و کعبه علی و مِنا علی
زمزم علی و مروه علی و صفا علی

حیدر، اباالحسن، اسدالله، مرتضی
صفدر، ابوتراب، ولی، ایلیا، علی

نوح و خلیل و موسی و عیسی و مصطفی
سرّ ظهور یک‌به‌یک انبیا علی

نور نهان به فرّه‌ی قُدسیِ هشت و چهار
تاجِ سر و فروغ رخِ اولیا علی

سرمست گشت شام عروجش نبی که دید
صاحب‌سخن خداست و صاحب‌صدا علی

آن شب که فاصله دو کمان بود تا خدا
خود را رسولْ گرمِ سخن یافت با علی

معنی شد از مباهله «یک روح در دو تن»
یا مصطفی محمّد و یا مرتضی علی

چون روز روشن است پس از لیلةالمبیت
تنها یکی‌ست با نبی اهلِ وفا، علی 

در بیش و کم اگرچه نگنجد علی، ولی
کم از خَس است خصمش و بیش از طلا علی

در کوچه شد ز جُور، قدش گر دو تا علی
در خانه بود مِهر بتولش عصا علی

خَلقی‌ست مبتلای علی، کیست فاطمه؟
کافتاده در محبت او مبتلا علی

دست خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز جان، به راه او همه تن گشته پا علی 

چشم خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز گَرد چادرش بِکِشد توتیا علی

شیرِ خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز غم به حِرز او ببرد التجا علی

وَجه خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز عالمی کند به رخش اکتفا علی

می‌خواستم که مدحِ علی سر کنم، ولی
تا خاک پای فاطمه شد رَهنما علی

من اَلکَنم ز مِدحَتِ خاتونِ عالمِین
وقتی که گفته حضرت او را ثنا، علی

گوید مگر مدیح علی، شخص فاطمه
گوید مگر مدیحه‌ی خیرالنساء، علی

شادم که جز وِلای تو و مِهر فاطمه
چیزی نمانده از همه دنیا مرا، علی

عمری‌ست گفته‌ایم فقط «یا علی مدد»
آری مدد ز غیر تو ننگ است یا علی!
«محمود حبیبی کسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت فاطمه (س)

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی

محمود حبیبی کسبی

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

روزگاری دلم پر از غم بود

روزگاری دلم پر از غم بود
هرچه می‌خواستم فراهم بود

داشتم باغِ حیرتی سرشار
چشمم آیینه‌دارِ شبنم بود

هر خیالی به غیرِ خاطرِ دوست
در دلم می‌نشست، مُبهم بود

دل به سستی به دست غم دادم
رشته‌ی مِهرِ دوست محکم بود

حیف شد در ترازوی کرَمش
بارِ سنگینِ جُرم من کم بود

این که ما را به توبه عادت داد
اولین اشتباهِ آدم بود

*****
دادم آیینه را به دستِ دلم
خود شدم باعث شکستِ دلم
*****

شعله‌وارم، زبانه‌ای دارم
داغ‌دارم، نشانه‌ای دارم

جانِ زهرا، به عشق توست اگر
ناله‌ها را بهانه‌ای دارم

هم‌نوا با تَرنُّمِ دلِ خون
نینوایی‌ترانه‌ای دارم

بی‌تو گُم در مسیر طوفان‌ها
با تو اما کرانه‌ای دارم

می‌توانی بپرسی از مهتاب
ناله‌های شبانه‌ای دارم

تا سَحَر با ستاره‌های صبور
قصه از تازیانه‌ای دارم

*****
قصه از تازیانه‌ای که هنوز
بر تنِ عشق می‌خورد شب‌وروز
*****

آتشم زد غمت که آب شوم
در تب‌وتاب غم کباب شوم

اگر آتش زبانه‌ی غمِ توست 
دوست دارم در آتش آب شوم

عاشقم، از بلا نپرهیزم
تا ابد هم اگر عذاب شوم

ذرّه‌ام در پناه سایه‌ی تو 
می‌توانم که آفتاب شوم

آمدم تا حریم خانه‌ی دوست
شاید از مَحرمانْ حساب شوم

اولین فصل عشق را خواندم 
عنقریب است لاکتاب شوم

*****
جانِ زهرا بگیر دستم را
بکشن این جانِ خودپرستم را
*****

به حسینی که زاده‌ی زهراست
دو جهان در اراده‌ی زهراست

عشق با آن شکوهِ بی‌مانند
عضوی از خانواده‌ی زهراست

خیمه‌ی نُه فلک از آن بر پاست 
که به پا ایستاده‌ی زهراست

این سَبُک‌سیرِ شعله‌ور، خورشید
تا ابد مستِ باده‌ی زهراست

چرخِ گردون، به دوستی سوگند
که دل‌ازدست‌داده‌ی زهراست

این‌که شرحش همیشه دشوار است
زندگانی ساده زهراست

*****
وصف او چون کنم که زهرا کیست؟
شعر من لایقِ ثنایش نیست
*****
«ناصر فیض»

حضرت فاطمه (س)

روزگاری دلم پر از غم بود

ناصر فیض

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌