به دنبال تو میگردم مگر یابم نشانت را
زمینگمکردهای هستم که جوید آسمانت را
نهتنها مِهرِ گردون، مِهرِ افلاکِ نبوّت هم
به کیشِ مِهر بوسیدهست، دستِ مهربانت را
گمانم بود در اوصافِ تو بیتی بپردازم
نشد حتی که در مضمون بگنجانم گمانت را
به صورت آیتِ بدری، به معنا لیلةالقدری
جهان گفتهست لاادری، چه جسمت را چه جانت را
به خود بالید تا جبریل دربانِ حریمت شد
ملائک رشکها بردند شأنِ پاسبانت را
کلامت ترجمانِ وحی بود و در همه عامل
که میدانست جز قرآنِ ناطق ترجمانت را؟
تو سرو بوستان مِهری و از کین تبرداران
به خاکِ تیره افکندند بالایِ جوانت را
قلم در آتش است و شعله در مصراع میافتد
تمامِ بیت میسوزد، چو گویم داستانت را؟
شبِ ما را دلیلِ روشنی از راه میآید
که پیدا میکند آخر مزارِ بینشانت را
«عباس کیقبادی»