هرچه صدا کردیم: «ابراهیم!»
اسم تو حتی برنگشت از کوه
آن‌قدر روحت بی‌قراری کرد
جسمِ تو حتی برنگشت از کوه

اردی‌بهشت، اردی‌جهنم شد
هر صفحه‌ی تقویم را سوزاند
این بار آتش سرد شد اما
وقتی که ابراهیم را سوزاند

گشتیم دنبال پر و بالت
گفتند دیگر وا نخواهد شد
جز بال‌گردِ سوخته چیزی
پیدا نشد، پیدا نخواهد شد

چشم‌انتظار دیدنت گشتند
حتی شهیدان خدایی هم
آن‌سو بهشتی بی‌قرار تو
آن‌سوتر انگاری رجایی هم

این ملتِ دردآشنا، دیروز
در شادی و غم انتخابت کرد
ای انتخاب مردم ایران!
حالا خدا هم انتخابت کرد
«رضا یزدانی»