اندوه‌گینم مثلِ ابری که
بارانِ روی بال‌گردت شد
هم‌دردِ مردم بودی و آن شب
جنگل پناهِ کوهِ دردت شد

تا آمدی امید پیدا شد
در تاروپودِ جانِ محرومان
حالا ببین از داغِ جان‌سوزت
پُرخون شده چشمانِ محرومان

ای مرد! از داغت دلم خون است
اخبارِ پروازت جهانی شد
مانند روزی که خبر آمد
سردارِ دل‌ها آسمانی شد

اصلاً فراموشت نشد سیّد!
حال‌وهوای کودکِ غزّه
همراه تو تا اوج خواهد رفت
بی‌شک، دعایِ کودکِ غزّه

عُمرت، عجب حُسنِ ختامی داشت
پرواز با یارانِ همراهت
راهِ رجایی بود راهِ تو
پایان گرفت اندوهِ جان‌کاهت

ای خادمِ شمس‌الشموس، امروز
چشم‌انتظارت می‌شود سلطان
هرگز فراموشت نخواهد کرد
جمهوریِ اسلامیِ ایران
«سمانه خلف‌زاده»