احساس بهار در کویر تو خوش است
هرچند پر از خطر، مسیر تو خوش است
از مدعیان هرچه دریا، دلگیر
ماییم و دلی که با غدیر تو خوش است
«مصطفی محدثی خراسانی»
احساس بهار در کویر تو خوش است
هرچند پر از خطر، مسیر تو خوش است
از مدعیان هرچه دریا، دلگیر
ماییم و دلی که با غدیر تو خوش است
«مصطفی محدثی خراسانی»
آنچه در سینهی ما فرصت پرواز نداشت
غزلی بود که با سوز شما ساز نداشت
یاعلی هرکه به لب داشت به ما محرم شد
غیر این اسم شب خلوت ما راز نداشت
علم و ایمان و عمل، عاطفه و قهر و گذشت
معرفت هیچ کجا این همه ایجاز نداشت
عدل اقرار به آزادگی و ایمان است
که به غیر تو کسی جرئت ابراز نداشت
سبز بادا نفس آل علی تا محشر
که حقیقت به جز این عرصهی پرواز نداشت
«مصطفی محدثی خراسانی»
گرچه در سایهی زلف تو پریشان هستیم
ما برآن عهد که بودیم کماکان هستیم
ما نهتنها به نسیم سحری گُل شدهایم
که شکوفاتر از آن در شبِ طوفان هستیم
مهر اگر میبُری و چند صباحی دوریم
منتظر باش که باز اول آبان هستیم
یوسف راه تو، فرهاد تو، مجنون توایم
گو به چاه آی و به کوه آی و بیابان، هستیم
تا به میقات شهیدان تو راهی ببریم
همچنان در صف جاماندهی یاران هستیم
ما که گرم از نفس روشن تابستانیم
حال در سردی شبهای زمستان هستیم
«مصطفی محدثی خراسانی»
از چنبر نفس رسته بودند آنها
بتها همه را شکسته بودند آنها
پرواز شدند و پر گشودند به عرش
هرچند که دستبسته بودند آنها
«مصطفی محدثی خراسانی»