گرچه در سایه‌ی زلف تو پریشان هستیم
ما برآن عهد که بودیم کماکان هستیم

ما نه‌تنها به نسیم سحری گُل شده‌ایم
که شکوفاتر از آن در شبِ طوفان هستیم

مهر اگر می‌بُری و چند صباحی دوریم
منتظر باش که باز اول آبان هستیم

یوسف راه تو، فرهاد تو، مجنون توایم
گو به چاه آی و به کوه آی و بیابان، هستیم

تا به میقات شهیدان تو راهی ببریم
همچنان در صف جامانده‌ی یاران هستیم

ما که گرم از نفس روشن تابستانیم
حال در سردی شب‌های زمستان هستیم
«مصطفی محدثی خراسانی»