کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با موضوع «شاعران :: مسعود یوسف‌پور» ثبت شده است

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست
که از لباسِ عروسیِ خویش، دل کنده‌ست

نهالِ خانه‌ی همسایه زد شکوفه‌ی سیب
که چون قنات، قنوتت هماره بخشنده‌ست

اگر به سنگِ محک سجده‌های روشنِ توست
کدام بنده در آیینه‌ی عمل، بنده‌ست؟

به وصله‌های جدیدی که می‌زنی سوگند
که ساده‌زیستی از چادر تو شرمنده‌ست

تو دست شسته‌ای از مالِ خود برای یتیمی
چقدر ساقی کوثر تو را برازنده‌ست

علی دلش به تو گرم است بعدِ رفتنِ تو
نه آفتاب فروزان، نه ماه تابنده‌ست

به یاد خنده‌ات آن لحظه‌های پایانی
پس از تو بر لبِ هر زخمِ کهنه‌ای خنده‌ست

قلم به وصفِ غمت باز ای گلِ یاسین
چنان گیاهِ زبان در خفا، سرافکنده‌ست

مباد از تو نگوییم و بگذرد شبِ قدر
گذشتن از تو خیانت به نسل آینده‌ست
«مسعود یوسف‌پور»

حضرت فاطمه (س)

مسعود یوسف‌پور

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ما گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش

ماه گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش
سرو، آن سروی که دارد بارِ خرما روی دوش

گوهر، آن گوهر که از شوقِ ظهورِ روی او
رودها از روز اول گشته‌اند آیینه‌پوش

نام او را می‌برم، نامی که بعد از بردنش
می‌شود شیرین دهانِ میثمِ خرمافروش

بندبندِ من گدای مدحتِ آن شاه شد
کاسه پیش آورده چشم و مُشت وا کرده‌ست گوش

من دلم سنگ است، اما کعبه یادم داده است
گاه لب وا می‌کند از شوق، سنگِ سخت‌کوش

ای خوشا تیغی که در پیکار بردارد خراش
یک دم اما در دفاع از او نیوفتد از خروش

ای خوشا هَمامِ عاشق دید مولا را و گفت
نرخِ جامِ باده جان کرده پیرِ می‌فروش

ای برادر! آن‌که با مهر علی داده‌ست دست
شمع بیت‌المال را باری نمی‌خواهد خموش

نام او را خوانده اما در مقامش مانده‌ام
چشم نابینای من درکی ندارد از نُقوش

جای گل رویید چاه و رفت بالا نخلِ آه
خونِ خاک از غربت او بارها آمد به جوش

کاسه‌ی صبر یتیمان شب سر آمد پشت در
رفت او و در خیالم بارها رفتم ز هوش

قرن‌ها بعد از علی دنیا بهارانی ندید
عاقبت از راه می‌آید سواری سبزپوش
«مسعود یوسف‌پور»
 

امیرالمؤمنین (ع)

ما گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش

مسعود یوسف‌پور

۱۲ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌