کمال‌گرام

متمایل به کمال

۶۵ مطلب با موضوع «شاعران :: دیگران» ثبت شده است

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه‌‏ای را غرق حیرت کرده باشی

در سال‏های سال دوری و صبوری
چشم ‏انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه‌‏های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده‌‏ای و هستی و می‏‌آیی از راه
تا حق دل‏‌ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک‏‌های نگاه ما عقیم‌‏اند
تو حاضری بی‌‏آن‌که غیبت کرده باشی!
«نغمه مستشار نظامی»

نغمه مستشارنظامی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

۱۳ دی ۰۳ ، ۱۷:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته
لامروت بارِ کوهی بر دلم انداخته

دیده بین رنگ‌ها رنگ جهانم سادگی‌ست
با قلموی سیاهی بر جهانم تاخته

حالِ من حال همان سلطانِ مدهوشی‌ست که
در زمانِ مستیِ خود کشورش را باخته

از عبورِ حادثه آن‌قدر پیر و ساکتم
تازگی‌ها هرکسی دیده مرا نشناخته

بر مصیبت صبرکردن از مسلمانیِ ماست
ورنه باکی نیست از شمشیرهای آخته
«مهدیه نژادابراهیم»

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته

مهدیه نژادابراهیم

۰۶ مهر ۰۳ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را
اما هنوز داغِ تو بر جاست لاله را

یا رب مگر مُقَّدرِ او تیغ و تشنگی‌ست؟
نوشید هرکه آن مِیِ شصت‌وسه ساله را
«امیرحسین مدرس»
 

امام حسین (ع)

امیرحسین مدرس

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

۰۶ مهر ۰۳ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفتی مرگ است، گفتم آغاز من است

گفتی مرگ است، گفتم آغازِ من است
گفتی عَجز است، گفتم اعجازِ من است

ای باد! مرا قاصدکِ مُرده مخوان
پرپرشدنم شروعِ پروازِ من است
«حمیدرضا مداح»

حمیدرضا مداح

گفتی مرگ است گفتم آغاز من است

۰۵ مهر ۰۳ ، ۱۸:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عشق فرمود که لیلای حسین است، حسن

عشق فرمود که لیلای حسین است، حسن
آی دنیا، همه دنیای حسین است، حسن

بی‌نیازِ دو جهان کل نیازش حسن است
از خداوند تقاضای حسین است، حسن

همه گفتیم حسین و خود او گفت: حسن
خلقْ فهمید که آقای حسین است، حسن

بیرقِ خونِ خدا پرچم سبز حسنی‌ست
در حقیقت خودِ معنای حسین است، حسن

قابِ شش‌گوشه نشسته‌ست به دیوارِ بقیع
دائماً محوِ تماشاست حسین است، حسن

حرمِ فاطمه را شخص حسن خواهد ساخت
خالقِ مرقدِ زهرای حسین است، حسن

«یاحسن» حک شده بر مشکِ علمدار حسین
ذکر توحیدی سقای حسین است، حسن
«لاادری»

عشق فرمود که لیلای حسین است حسن

۲۷ تیر ۰۳ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گر نخیزی تو زجا، کارِ حسین سخت‌تر است

گر نخیزی تو زجا، کارِ حسین سخت‌تر است
نگرانِ حَرَمَم، آبرویم در خطر است

قامتِ خم‌شده را هر که ببیند گوید:
بی‌علم‌دار شده، دستِ حسین بر کمر است

داغِ اکبر رَمَق از زانوی من بُرد ولی
بی‌برادرشدن از داغِ پسر سخت‌تر است

دست از جنگْ کشیدند و به من می‌خندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم‌تر است

نیزه‌زار آمده‌ام یا تو پُر از نیزه شدی؟
چو ملائک بدنت پُر شده از بال‌وپر است

پیشِ من با سر مُنشَق‌شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پُر شده از عطرِ گلِ یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی‌خبر است؟

به تو از فاصله‌ی یک قدمی تیر زدند
قدوبالایِ رَسا هم سببِ دردسر است

اصغر از هلهله‌کردن بدنش می‌لرزد
گر بداند که تو هستی، کمی آرام‌تر است

تیرباران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فَرقِ تو شق‌القمر است

وعده‌ی ما به نوکِ نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبالِ سرت خواهرمان رَه‌سپر است
«سعید خرازی»

سعید خرازی

گر نخیزی تو زجا کارِ حسین سخت‌تر است

۲۴ تیر ۰۳ ، ۲۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به گردون ابرش از رحمت برآمد از دلِ دریا

به گردون ابرش از رحمت برآمد از دلِ دریا
که دریا شد از آن صحرا، که صحرا شد از آن دریا
 
زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده یوسف
زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد بینا
 
علیُ عالیُ اعلا ولیُ والیُ والا
وصی سید بَطْحا، به حکمش جمله مافیها
 
حدیثی خاطرم آید که می‌فرمود پیغمبر
به اصحابش شبِ معراج سِرِّ لیلةالاسرا
 
به طاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت
هزاران مسجدی اندر درون مسجدالاقصی
 
به هر مسجد هزاران طاق، بر هر طاق محرابی
به هر محراب صد منبر به هر منبر علی پیدا
 
زپیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن، گفتند
که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا
 
تبسم کرد سلمان، این سخن گفتا به پیغمبر
به غیر از خود ندیدم هیچ‌کس در نزدِ آن مولا
 
اباذر گفت با سلمان، به روحِ پاک پیغمبر
نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه‌ای تنها
 
به گوشِ فاطمه خورد این سخن، گفتا علی دیشب
که تا صبح از درونِ خانه بیرون پا ننهاد اصلا
 
که ناگه جبرئیل آمد، سلام آورد بر احمد
که ای مَسندنشینِ بارگاهِ قربِ أوْ اَدنیٰ
 
 اگر چه بر همه بر صورتی ظاهر شدم اما
ولیَّت از همه بُگذشت و با ما بود در بالا

«ابن سینا»

ابن سینا

به گردون ابرش از رحمت برآمد از دلِ دریا

۰۶ تیر ۰۳ ، ۱۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

در عشقِ تو پایْ کَس ندارد جز من

در عشقِ تو پایْ کَس ندارد جز من
در شوره کسی تُخم نَکارد جز من

با دشمن و با دوست بدت می‌گویم
تا هیچ‌کَسَت دوست ندارد جز من
«عنصری»

در عشقِ تو پایْ کَس ندارد جز من

عنصری

۲۵ خرداد ۰۳ ، ۱۴:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

داد معشوقه به عاشق پیغام

داد معشوقه به عاشق پیغام
که کُنَد مادرِ تو با من جنگ

هر کجا بینَدَم از دور کُنَد
چهره پُرچین و جَبین پُر آژَنگ

با نگاهِ غضب‌آلود زَنَد
بر دلِ نازکِ من تیرِ خَدَنگ

از درِ خانه مرا طَرد کُنَد
هم‌چو سنگ از دَهَنِ قَلماسنگ

مادرِ سنگ‌دلَت تا زنده‌ست
شهد در کام من و توست شَرَنگ

نشوم یک‌دل و یک‌رنگ تو را
تا نسازی دلِ او از خون، رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بی‌خوف و دِرَنگ

رَوی و سینه‌ی تنگش بِدَری
دل برون آری از آن سینه‌ی تنگ

گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا بَرَد زآینه‌ی قلبم، زنگ

عاشقِ بی‌خردِ ناهنجار
نَه، بَل آن فاسقِ بی‌عصمت و نَنگ

حرمت مادری از یاد بِبُرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ

رفت و مادر را، افکَنْد به خاک
سینه بِدَرید و دلْ آورد به چَنگ

قصدِ سرمنزلِ معشوق نُمود
دلِ مادر، به کَفَش چون نارَنگ

از قضا خورْد دمِ در به زمین
واندکی سوده شد او را آرَنگ

وان دلِ گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی‌فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نُمود
پیِ برداشتنِ آن آهَنگ

دید کز آن دلِ آغشته‌به‌خون
آیَد آهسته برون این آهنگ:

«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
«ایرج‌میرزا»

ایرج‌میرزا

داد معشوقه به عاشق پیغام

۱۰ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مِدحَت کن و بِسْتای کسی را که پِیَمْبَر

مِدحَت کن و بِسْتای کسی را که پِیَمْبَر
بِسْتود و ثنا کرد و بِدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد؟
جز شیرِ خداوندِ جهان، حیدرِ کرّار

این دین هدیٰ را به مَثَل، دایره‌ای دان
پیغمبرِ ما مرکز و حیدرْ خط پرگار

علمِ همه عالم به علی داد پِیَمْبَر
چون ابرِ بهاری که دهد سیل به گلزار
«کسایی»

امیرالمؤمنین (ع)

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

کسایی

۰۷ خرداد ۰۳ ، ۱۵:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌