کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسین پژمان بختیاری» ثبت شده است

فرق است میان آن که یارش در بر

پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند آرام نمی‌گرفت و عیش ملک از او منغص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد.
بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکان کشتی آویخت. چون بر آمد به گوشه‌ای بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول محنت غرقه‌شدن نچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی‌دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ای سیر! تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است

فرق است میان آن که یارش در بر
تا آن که دو چشم انتظارش بر در

«سعدی»

حسین پژمان بختیاری

حکایت

سعدی

فرق است میان آن که یارش در بر

۰۷ بهمن ۰۲ ، ۱۳:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

در کنجِ دلم عشقِ کسی خانه ندارد

در کنجِ دلم عشقِ کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه‌ی ویرانه ندارد

دل را به کفِ هرکه نَهَم، باز پس آورد
کس تابِ نگه‌داریِ دیوانه ندارد

در بزمِ جهان جز دلِ حسرت‌کَشِ ما نیست
آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

گفتم مَهِ من از چه تو در دام نیفتی
گفتا چه کنم؟ دام شما دانه ندارد

ای آه! مَکِش زحمتِ بیهوده که تأثیر
راهی به حریمِ دلِ جانانه ندارد

در انجمنِ عقل‌فروشان نَنِهَم پای
دیوانه سرِ صحبت فرزانه ندارد

از شاه و گدا هر که در این مِیْ‌کَده رَه یافت
جز خونِ دلِ خویش به پیمانه ندارد

تا چند کنی قِصه‌ی اسکندر و دارا
دَه روزه‌ی عمر این همه افسانه ندارد

«حسین پژمان بختیاری»

حسین پژمان بختیاری

در کنجِ دلم عشقِ کسی خانه ندارد

دنیای فانی

سر نخواستنم دعوا بود

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌