بهشتِ چشمِ تو رویای چشمهای من است
مرا رها کن از آتش، بهشت جای من است
ای آنکه دل به رقیبم سپردهای ، تبریک!
که روز جشن تو و مجلس عزای من است
مباد غصهی تنهاییِ مرا بخوری
غمِ نبود تو چون سایه پابهپای من است
به غیر دوستی از من ندیده دشمن نیز
عجب که دشمنیِ دوستان، جزای من است
گذشت، خندهیِ دیروزِ من به کار جهان
زمانِ خندهیِ دنیا به گریههای من است
«سجاد سامانی»