روزگاری دلم پر از غم بود
هرچه میخواستم فراهم بود
داشتم باغِ حیرتی سرشار
چشمم آیینهدارِ شبنم بود
هر خیالی به غیرِ خاطرِ دوست
در دلم مینشست، مُبهم بود
دل به سستی به دست غم دادم
رشتهی مِهرِ دوست محکم بود
حیف شد در ترازوی کرَمش
بارِ سنگینِ جُرم من کم بود
این که ما را به توبه عادت داد
اولین اشتباهِ آدم بود
*****
دادم آیینه را به دستِ دلم
خود شدم باعث شکستِ دلم
*****
شعلهوارم، زبانهای دارم
داغدارم، نشانهای دارم
جانِ زهرا، به عشق توست اگر
نالهها را بهانهای دارم
همنوا با تَرنُّمِ دلِ خون
نینواییترانهای دارم
بیتو گُم در مسیر طوفانها
با تو اما کرانهای دارم
میتوانی بپرسی از مهتاب
نالههای شبانهای دارم
تا سَحَر با ستارههای صبور
قصه از تازیانهای دارم
*****
قصه از تازیانهای که هنوز
بر تنِ عشق میخورد شبوروز
*****
آتشم زد غمت که آب شوم
در تبوتاب غم کباب شوم
اگر آتش زبانهی غمِ توست
دوست دارم در آتش آب شوم
عاشقم، از بلا نپرهیزم
تا ابد هم اگر عذاب شوم
ذرّهام در پناه سایهی تو
میتوانم که آفتاب شوم
آمدم تا حریم خانهی دوست
شاید از مَحرمانْ حساب شوم
اولین فصل عشق را خواندم
عنقریب است لاکتاب شوم
*****
جانِ زهرا بگیر دستم را
بکشن این جانِ خودپرستم را
*****
به حسینی که زادهی زهراست
دو جهان در ارادهی زهراست
عشق با آن شکوهِ بیمانند
عضوی از خانوادهی زهراست
خیمهی نُه فلک از آن بر پاست
که به پا ایستادهی زهراست
این سَبُکسیرِ شعلهور، خورشید
تا ابد مستِ بادهی زهراست
چرخِ گردون، به دوستی سوگند
که دلازدستدادهی زهراست
اینکه شرحش همیشه دشوار است
زندگانی ساده زهراست
*****
وصف او چون کنم که زهرا کیست؟
شعر من لایقِ ثنایش نیست
*****
«ناصر فیض»