کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام) :: حضرت محمد (ص)» ثبت شده است

بهلا مها چو کنم خطا، که تو کان بخششی و عطا

بهلا مها چو کنم خطا، که تو کان بخششی و عطا
بهلا حلاوتِ «هَلْ أَتَیٰ»، بهلا صلابتِ لا فِتیٰ

همه نفس مصطفوی تویی، همه عدل مرتضوی تویی
همه پهلوان قوی تویی، که ز قلعه در بکند ز جا

نبُود به عالم از این خبر، خبری مهم‌تر و معتبر
که نبی مدینه‌ی علم اگر بشود تویی همه بابُ‌ها

خبرت به خیبریان چه بُود؟ به نبردِ تن‌به‌تن‌ت چه شد
که نگفته در همه عمر خود لبِ مَرحَب این همه مَرحبا

تو وصی، تو نایبِ مطلقی، تو هماره حق و مع‌الحقی
تو شکوه عرصه‌ی خندقی، که فکنده عبدِ ودان ز پا

تو امیرِ وادیِ فهمی و تو ضمیر «لَحْمُکَ لَحْمِی»‌ و
تو سفیرِ شدت و رحمی و تویی ابتدا، تویی انتها

گِره اَر گشوده نشد، علی، به حُنِین و بَدر و اُحُد، علی
به خدا که گفته به خود علی، که علی نگفته به خود خدا

پِی زَر تمام شَهان دوان، تو چه کرده‌ای شَهِ مؤمنان؟
که به قدر عطسه‌ی بز جهان، شده در نگاه تو بی‌بها

تو عقیل را به نشانه‌ای، همه آتشی و زبانه‌ای
تو طلا نِهی، تو خزانه‌ای، که طلا شود به تو مبتلا

تو هماره وان دگران گهی، به نماز خود ز چه آگهی
که نِگین پادِشَهی دهی ز کرم به سائلِ بی‌نوا

تو کجا و چون‌دگران‌شدن؟ پسِ پشتِ فتنه نهان شدن؟
تو کجا شبیه فلان شدن؟ تو کجا و نطق «عَنِ الْهَوَىٰ»؟

«هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ»، چو مرام مهتدیان تویی
چو امامِ مُتّقیان تویی، «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ»

همه می‌دوند و به سوی تو، همه تشنگان سبوی تو
خُنُکا که رازِ مگوی تو، به غدیرِ خُم شده برملا

همه واله‌ی مِیِ ذات تو، همه مستِ جامِ صفات تو
شده روشن از نفحات تو، صفحاتِ مُصحفِ مصطفی

به سگان ز غرش حیدری، بچشان عذاب غضنفری
بچشان که گله‌ی کافری، برود به قهر و به قهقرا

همه چشم من شده جوی خون، زده حسرت آتشم از درون
چه کنم اگر که رود برون، ز دلم محبتِ مرتضی؟

به صف جزا همه خامُش و متواری و متوحش و
دل هرکسی به کسی خوش و به تو دل‌خوشیم اسدللها
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

بهلا مها چو کنم خطا که تو کان بخششی و عطا

محمدرضا طهماسبی

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری
نبوده با تو شبیهی نبوده با تو نظیری

تو دست شمس ببستی، سر قمر بشکستی
تو را به سایه چه حاجت؟ که نَیّری و منیری

به بازوانِ مُعَزیٰ شکسته عزتِ عُزیٰ
بتان نموده مکسر، شکوهِ خیرِ کثیری

چه بوی دل‌کَش و نازی، چه عطر شامه‌نوازی
نبیِ عنبر و عودی، رسولِ مشک و عبیری

به گمرهان بیابان نشان روشن راهی
مسیر هرچه دلیلی دلیل هرچه مسیری

بسانِ ساحلِ دریا، سؤالِ هرچه غریقی
شبیه قطره‌ی باران جواب هرچه کویری

ستونِ محکمِ کسری نوشته ناکس و کس را
که نامه‌ای ننوشته چنان تو هیچ دبیری

کدام مثل کدام و کدام فخرِ کدام است؟
فقیر فخر تو گردیده یا تو فخرِ فقیری؟

گهی به عرشی و بالا، گهی به فرشی و چون ما
گهی به شَه‌پر جبرییل و گَه میان حصیری

تویی که کرده تجلی، خدا به سینه‌ی صافت
ز بس که آینه‌روحی، ز بس زلال‌ضمیری

هم از تبار محبت، هم از سلاله‌ی رحمت
پیام‌آورِ صلحی و بر سلام سفیری

کجاست نایبِ لایق، که جانشین تو گردد؟
علی مگر که بیاید تو را رسد به «وزیری»

علی که راه ندارد بر او هراس و جهالت
علی که کُفر ندارد از او گریز و گزیری

همو که بسته لبِ ما "بِما اَقَلَّ و دَلّ"ش
همو که باک ندارد ز هیچ امرِ خطیری

همو که شکل و شبیهش ادب ندیده فصیحی
همو که مثل و نظیرش عرب ندیده دلیری

همو که گفته طبیبش به وقتِ سجده درآرید
اگر زدند ز غفلت بر او ملاحده تیری

بریز باده‌ی رحمت به جامِ شیعه که چشمش
بُوَد به دست تویی که خُمِ شراب غدیری

پر از شعوری و شوری، شفیعِ حَشر و نشوری
قسیم ناری و نوری به فضل و جود شهیری

امین مذهب نوری، امیر لشکر شوری
امینی و چه امینی! امیری و چه امیری!

به مومنان به تَشَفّی، به کافران به تَجافی
تو صلح آتش و آبی تو جمع تیغ و حریری

تو را به تیغ چه حاجت که با کمند نگاهت
همه یلان جهان را گرفته ای به اسیری

مران مرا ز سرایت هلا تویی که برایت
به زیر سایه ی طوبی خدا نهاده سریری

نشسته ایم به صف تا درآیی از در محشر
کز این جماعت از پا فتاده دست بگیری

ز من که عدت و عذری جز این قصیده ندارم
فغان اگر مپسندی دریغ اگر مپذیری
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت محمد (ص)

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری

۲۱ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌