تا زمانی که جهان را قفسی می‌دانم
هرکجا پر بزنم طوطیِ بازرگانم

گریه‌ام باعثِ خرسندیِ دنیاست چو ابر
همه خندان‌لب از این‌اند که من گریانم

حاضرم در عوضِ دست‌کشیدن ز بهشت
بوی پیراهنِ یوسف بدهد دستانم

دوستان هیچ نکردند و رسیدند به تو
من به دنبالِ تو می‌گردم و سرگردانم 

زُهد ورزیدم و غافل که عوض خواهم کرد
تاری از موی تو را با همه‌ی ایمانم
«سجاد سامانی»