وه چه مضمونها که با این چشمها آوردهای
شاهبیتی از غزلهای خدا آوردهای
با همین لبخندِ شیرینی که درمان من است
بر سرِ دلهای بسیاری بلا آوردهای
داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آوردهای؟
ای غمِ شیرینِ تنهایی کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانهام بنشین، صفا آوردهای
ای نسیمِ عشق، ممنونم که در زندانِ من
بار دیگر عطر گیسویی رها آوردهای
«سجاد سامانی»