از دور شکل همدم رویاییِ همیم
یک مشت آدمیم که تنهاییِ همیم
آرایش ریا و تعارف گرفتهایم
شکلِ اتاقهای پذیراییِ همیم
ما عاشقانه نامه نوشتیم و در پی
ایرادهای جزئی املاییِ همیم
بیاعتنا به زخم عمیقی که میکشد
جراح رنجهای سرِپاییِ همیم
خون است در پیالهی دلهایمان ولی
سرمستهای منکر گیراییِ همیم
با ذرهبین عشق به هم خیره میشویم
خورشیدهای شهر مقوایی همیم
ما آدمیم، محرمِ اصرارِ عالمیم
یا خوشهچینِ خرمنِ رسواییِ همیم؟
«آناهیتا آقابیگی»