داغ از حرارت جگرم داد میزند
آتش به سوز سینهی من باد میزند
هر لالهای که از جگر سنگ میدمد
دامن به آتش دل فرهاد میزند
از دل نمیرسد نفس عاشقان به لب
بلبل ز بیغمیست که فریاد میزند
در خانمان خرابی خود سعی میکند
چون غنچه هر که دم ز دل شاد میزند
آیینه خانه دل من از خیال او
چون کوه قاف موج پریزاد میزند
از ترکتاز عشق کسی جان نمیبرد
این سیل بر خرابه و آبادمیزند
صائب به پای خویش زند تیشه بیخبر
آن بیادب که خنده به استاد میزند
«صائب تبریزی»
سلام عیدتون مبارک
دعوت میکنم اشعار و مطالب ادبی زیبایی که در وبلاگتان منتشر می کنید را در شبکه اجتماعی ویترین هم بازنشر کنید
اکنون نام کاربریتان ازاد و قابل ثبت هست
با سپاس