چَشمانِ تو را غباری از خواب گرفت
اشک آمد و از دستِ دلم تاب گرفت
این بود پس از تو کار چشمم ای دوست
یک عمر نشست و آب را قاب گرفت
«قیصر امینپور»
چَشمانِ تو را غباری از خواب گرفت
اشک آمد و از دستِ دلم تاب گرفت
این بود پس از تو کار چشمم ای دوست
یک عمر نشست و آب را قاب گرفت
«قیصر امینپور»