کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با موضوع «شاعران :: ایرج‌میرزا» ثبت شده است

داد معشوقه به عاشق پیغام

داد معشوقه به عاشق پیغام
که کُنَد مادرِ تو با من جنگ

هر کجا بینَدَم از دور کُنَد
چهره پُرچین و جَبین پُر آژَنگ

با نگاهِ غضب‌آلود زَنَد
بر دلِ نازکِ من تیرِ خَدَنگ

از درِ خانه مرا طَرد کُنَد
هم‌چو سنگ از دَهَنِ قَلماسنگ

مادرِ سنگ‌دلَت تا زنده‌ست
شهد در کام من و توست شَرَنگ

نشوم یک‌دل و یک‌رنگ تو را
تا نسازی دلِ او از خون، رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بی‌خوف و دِرَنگ

رَوی و سینه‌ی تنگش بِدَری
دل برون آری از آن سینه‌ی تنگ

گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا بَرَد زآینه‌ی قلبم، زنگ

عاشقِ بی‌خردِ ناهنجار
نَه، بَل آن فاسقِ بی‌عصمت و نَنگ

حرمت مادری از یاد بِبُرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ

رفت و مادر را، افکَنْد به خاک
سینه بِدَرید و دلْ آورد به چَنگ

قصدِ سرمنزلِ معشوق نُمود
دلِ مادر، به کَفَش چون نارَنگ

از قضا خورْد دمِ در به زمین
واندکی سوده شد او را آرَنگ

وان دلِ گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی‌فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نُمود
پیِ برداشتنِ آن آهَنگ

دید کز آن دلِ آغشته‌به‌خون
آیَد آهسته برون این آهنگ:

«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
«ایرج‌میرزا»

ایرج‌میرزا

داد معشوقه به عاشق پیغام

۱۰ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را

لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را

جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
«ایرج میرزا»

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

ایرج‌میرزا

۳۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۳:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌