غصه‌ی من و تو کم نیست، غصه‌ی من و تو آری
من غمِ هنوز دارم، تو غم گذشته داری

تو رفیق دیر و دوری، گرچه ساده و صبوری
مثل رود می‌خروشی، مثل کوه استواری

رنگ غُربتِ برنجی، زاده‌ی سکوت و رنجی
داغ کربلای پنجی، زخم خیس نسل چاری

ای شکیب بی‌شکیبی، تو هنوز هم غریبی
سبزیِ شکوه سیبی، سرخیِ غمِ اناری

نان اگر چه در سبد نیست، حال و روز من که بد نیست
گاهی شعر می‌نویسم، با کمی اضافه‌کاری

راستی هوا چطور است؟ حال بچه‌ها چطور است؟
بچه‌های خط اول، بچه‌های رشت، ساری

بچه‌های حور و مجنون، بچه‌های کرخه، کارون
مهدی و حسین و هامون، قاب عکس یادگاری

بچه‌های خط دیروز، بچه‌های خط امروز
بچه‌های آشنا با تیر و ترکش اداری

جنگ جنگ دست بردار این شعار نیست
انگار هرکه زخم بیش‌تر خورد، مانده گوشه و کناری
«اسماعیل محمدپور»