سوخته مادر، چگونه شیر بیاید؟
کاش که یک قطره آب گیر بیاید

نیست برای من آب‌دارتر از این
گفت به مادر علی، که تیر بیاید

داغِ پسر دستگاه شور و رباب و 
ناله که باید از این مسیر بیاید

خواست خدا هم‌دمِ رقیه شود او
یاور زینب شود، اسیر بیاید

محسن و زهرا، رباب و اصغر گویا
خواست مراعات او، نظیر بیاید

آبله، زنجیر و زخم، سوغات این است
قافله، وقتی که از کویر بیاید

فکر نکردند که او ربابِ جوان است
شاید از این درد و داغ، پیر بیاید

هم‌نفسِ آفتاب بوده و باید
در نظرش سایه‌ها، حقیر بیاید

شعر چه دارد در این زمینه بگوید؟
قافیه وقتی که ناگزیر بیاید
«سیدمحمدحسین ابوترابی»